یادداشت های نمایشگاه

ده سال با نقاشی های جلال الدین مشمولی

دستاوردهای ده سال نقاشی و فعالیت‏ های هنری جلال‏ الدین مشمولی بهانه ‏ای شد تا نشر گوهرزاد ساری نمایشگاهی انفرادی از مجموعه ‏ای از آثار ایشان را از تاریخ پانزدهم مهرماه ۱۳۹۱ به مدت یک ماه  به صورت دوره‏ ای برگزار نماید. این نمایشگاه فرصت مناسبی خواهد بود تا به صورت یکجا با آثار این نقاش و هنرمند قائمشهری روبرو شویم و دوره‏ های مختلف کاری‏ اش را از نزدیک و در کنار هم شاهد باشیم. تلاش‏ های وی در جهت فعال کردن فضای هنری و هنرمندان جوان شهرستان قائمشهر و تمرکزش بر فعالیت هنر در روستاهای مختلف ایران از شش سال پیش تاکنون که به نوعی تنها فضاهای فرهنگی روستاها محسوب می‏ شوند دستاوردهای بزرگی را از خود برای آیندگان برجای گذاشته. در بازدید از این نمایشگاه و بخشی از آثار او می ‏توان به درون‏ مایه افکار و عقایدی که در زندگی شخصی ‏اش به عنوان نمونه ‏ای منحصر از زندگی یک جوان معاصر در شهرستانی بدون پیشینه هنری و تجسمی قوی وجود دارد پی ‏برد. ماندگاری او در این شهر کوچک (که زمانی کمتر از صد سال قبل و تنها به واسطۀ ساخت کارخانجات نساجی شکل گرفته و رشد یافت) و محیط روستا و پرداختن به کار هنری در این منطقه با وجود همه مشکلات حاصل از تحمل شرایط موجود خود حکایتی دیگر دارد. در بررسی آثار نقاشی و فعالیت ‏های هنری ایشان آنچه بیش از همه مشهود است پرداختن به المان‏ هایی ‏ست که در طبیعت و جغرافیای روستا بیشتر دیده می‏ شود، و گاه حکایت از خلأهایی دارند که در آنجا نتوانسته بدان‏ ها دست یابد. زن شهری با همه تفاوت‏ هایش با پوششی که تنها صورتش را نمایان کرده در دوره ‏ای از کارها خود را به عنوان هسته مرکزی نقاشی‏ ها مطرح می‏ کند تا آنجا که نام یک نمایشگاهش را «وقتی شهری شدم» می ‏نامد. ماهی، درخت، طبیعت، انسان و بخصوص زن، حیوانات گوناگون و در بین آنها و پررنگ‏ تر از همه گاو در کنار سطوحی رنگی که خلأ نقاشی‏ ها را می‏ سازند تم ‏های نقاشی‏ های اویند. گاه با ضربه‏ های قلم و کاردک نقاشی و گاه با پرتاب پارچه‏ های رنگی به سمت بوم آثار را شکل می ‏دهد، گاهی نیز در خلوت زیر میز کارش با قلمی روان به طرح ‏ها جان می ‏بخشد. مجموعه هزار و هفت طراحی که به «دوشنبه بازار» شهرت یافتند گوشه ‏ای از این رفتار در سکوت و رخوت تکرار جلسات اداری بودند. در این آثار کوچکی ابعاد طراحی‏ ها و در نقاشی‏ های متأخرتر یا برخی از آن قدیمی ‏ترها گاه بزرگی بیش از اندازه ‏شان نوعی خواستن برای دیده شدن و یا پنهان کردن درد دل‏ هایی که مخاطب خود را در این هیاهوی محیط زندگی پیدا نمی‏ کند مشاهده می‏ شود. توانمندی‏ ها و جاه‏ طلبی‏ های احساسی هنرمندانۀ یک جوان بیست و چهار ساله در آغاز دهۀ هشتاد شمسی که به دنبال تأثیرگذاری و رشد و ماندگاری بر دوره حیات خود به شکل یک منجی بود، اینک در آستانه ورود به سی و شش سالگی‏ تبدیل به تثبیت کنشی درونی در رابطه با محیط و شرایط متفاوت زندگی معاصر در خودش شده. برای او پالت ‏هایی که بیشترین رنگ سیاه را در کنار سفیدی در خود داشتند آرام آرام جای خود را به رنگ‏ های دیگری چون آبی و سبز و قرمز و نارنجی می ‏دهند، اما همچنان ضربه‏ هایی را درمتأخرترین آثارش که مربوط به شش ماهه اول امسال می ‏باشند شاهد هستیم که از درونی متلاطم چه در رابطه با خود درونی‏ نقاش و چه در رابطه با شرایط زندگی اجتماعی ‏اش حکایت می‏ کنند. نقاش در اینجا هر چند تلاش کرده تا رنگ‏ ها را زیبا تر و روشن ‏تر از قبل بکار برد اما تم متلاشی‏ کردن و خراش‏ هایی که به سبب کشیده شدن کاردک و قلم مو بر بوم دیده می‏ شود همچنان از درونی آشفته و نامطمئن خبر می ‏دهد و آینده ‏ای که نمی ‏تواند با نگاهی روشن و امیدوارانه به آن بنگرد. هر چند در همین آثار به بارقه هایی دل بسته تا بوسیلۀ آنها راهی را باز کند. در این بین نگاه به هنرمندان دیگری که همزمان و در نقاط دیگر ایران نیز در حال کار هستند و از این لحاظ اشتراکاتی را در زاویه نگاه و نوع حساسیت ‏های اجتماعی و انسانی دوران ما دارند حائز اهمیت است و می ‏تواند بازگو کنندۀ مسائل و مصائبی‏ باشد که این دست هنرمندان در مورد آنها از بقیه افراد حساس ‏ترند.
زندگی کارمند-هنرمند در جامعه ما همزمان در چند سویه بازخوردی متفاوت دارد که هم می‏توان از آن به عنوان نقطه قوت و یک پتانسیل سازنده یاد کرد و هم به نوعی ایجاد چندگانگی و سردرگمی می‏ کند. ورای زندگی شخصی و خصوصی که هر انسان در لحظه درگیر آن است، در فضای هنری شهرستانی کوچک ایجاد کردن فضای تنفس برای خود و دیگران با فعالیت ‏هایی چون آموزش، مدیریت و پیشبرد پروژه‏ های مختلف از جمله «هنر در روستا»، همراهی با هنرجویان و هنرمندان دیگر و اطرافیان، و از همه مهم‏تر توجه به اقتصاد و معاش زندگی تأثیر خود را بر رنگ‏ ها، فرم ‏ها و ابعاد و متریال مورد استفاده نقاش می‏ گذارد. مطالعه همه این موارد ما را به آنجا می‏ کشاند که در رابطه با نقاشی ها و پروژه‏ هایی که وی تاکنون دنبال کرده و به انجام رسانیده بتوانیم تا اندازه‏ ای دوره‏ های مشخصی را مطرح نماییم.
سرآغاز این فعالیت‏ های هنری که یکی از پربارترین دوران او در کوچ از روستا به شهر بوده در نیمه دوم دهه هشتاد در قائمشهر آغاز گردید و همزمان بود با برگزاری کلوپ‏ های طراحی، آموزش نقاشی، آشنایی با هنرمندان دیگر و … که نتیجه ‏اش با تلاش‏ های دکتر نظام‏ الدین نوری در چند کتاب به بهانه ‏های گوناگون از جمله در کتاب چهره‏ های ادبی و هنری ایران منتشر گردید، و همچنین نقاشان و فعالان هنری که اکنون هر کدام با تحصیلات آکادمیک بالایی که به دست آورده ‏اند در آمل و بابل و محمودآباد و فریدونکنار و ساری و بهشهر و گرگان و غیره پراکنده ‏اند. در بین آثار این دوره که بیشتر آزمون و خطاهای هنرجویی محسوب می ‏شد و در آنها بیشتر به چهره‏ نگاری شخصیت‏ های ادبی و هنری ایران می ‏پرداخت، تکرنگ قهوه ‏ای یا مشکی تسلط کامل داشت و گه گاه حس گرافیکی‏ شان نمایان ‏تر بود. اما قدرت قلم‏زنی و جسارت در سادگی برخورد با فضاهای مثبت و منفی آثار، برخی از همان‏ ها را به شاخصی برای رشد هنری ایجاد کرده بود که در طراحی ‏های خطی و اسکیس‏ های نقاشانه دوره‏ های بعدی به خوبی می ‏توانیم ردپایشان را ببینیم. از این دست میتوان به آثاری اشاره کرد که در ابعاد بزرگ و با فضاهای آبی و اُکر تخت و وسیع با ضربه قلم ‏های پر تحرک و هاشورهای طراحی در سطوحی قابل تفکیک و کلاژ گونه در نمایشگاه خانه هنرمندان در تهران به نمایش درآمدند. این دوره کاری که وجوه تشابه بسیاری با نقاشان دیگر در ایران داشت در عین حال دریافت‏ هایی از زمینه جغرافیای زندگی شخصی نقاش نیز در آنها یافت می ‏شد و همان‏ ها سبب می‏ گردید تا این سطوح بزرگ تک رنگ در نقاشی ‏ها را با آثار دیگران کمی متفاوت ‏تر ببینیم و در رابطه با آنها به قضاوت بنشینیم. در ادامه و به موازات فعالیت‏ های نقاشانه ایشان یکی از نقاط پر قدرت و مهمی که یقیناً می ‏توان از آن به عنوان یک جریان در حاشیه مراکز قدرت هنری با همه امکاناتشان نام برد شروع فعالیتی‏ است که به شکل کاملاً خصوصی و مردم نهاد در سال ‏های نخست با عنوان نقاشی «خدا در روستا» توسط وی و با همراهی تنی چند از دوستان دیگر پایه ‏ریزی گردید و امروز از آن با نام پروژۀ تعاملی «هنر در روستا» یاد می‏ کنیم. این فعالیت تعاملی ‏ست بین هنرمندان و مردم در روستاهای مختلف با جغرافیاهای متفاوت که تاکنون توانسته در طول شش سال اجرای برنامه ‏هایش افراد گوناگونی را از قشرهای مختلف همراه خود گرداند. اما آخرین دوره کاری ایشان که با تم حیوانات بخصوص ماهی کار شده و تصویر انسان و به طور اخص زن در آنها حذف شده را باید به عنوان یکی از بهترین و شاخص ‏ترین آثار این نقاش مورد بررسی قرار داد، چرا که در این آثار می‏ توان توجه به تنوع بافت ‏های سطوح بزرگ که به مثابه خلاء و فضای تنفس در آثار از آنها یاد می ‏شود و نوع کنش هنری فرد با تابلو و بوم نقاشی و ابزاری که برای این برون ‏ریزی در اختیار می‏ گیرد و تجربه می‏ کند را در شکلی کاملاً حرفه ‏ای‏ تر و با ترکیب‏ بندی‏ های خلاقانه و رفتاری شخصی مشاهده کرد. در این دوره چه به لحاظ کار با متریال و چه به لحاظ نوع برخورد با سوژه اتفاقاتی را شاهد هستیم که تاکنون کمتر خود را نمایان می‏ کردند و جسارت بروز می‏ یافتند. از این رو هر چند این آثار از نظر تکنیکی و کیفیت به نسبت آثار دیگر برتری‏ هایی مشهود دارند ما را تشنه دریافت‏ های تازه ‏تری در رابطه با نقاشی‏ های بعدی ایشان می‏ گرداند. چرا که هنوز در راه تجربه و کسب مهارت‏ ها و ایجاد فضاهایی با زاویه‏ های بدیع و تازه راه بسیار در پیش روست. باشد که این گام ‏ها با فراز و فرودهای خود در جهت کسب و پروش بیان تفکر نقاشانه وی باعث خلق آثاری ماندگار در فرهنگ این لحظه از تاریخی که ما در آن بسر می ‏بریم گردد.

حسین روانبخش

مهرماه ۱۳۹۱ هجری خورشیدی

قائمشهر

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

 کلید ورود به جهان مشمولی
 یادداشتی از سعید حاتمی، منتقد هنری
   در آستانه ی ورود به گالری چیزی که قبل از همه خودنمایی می کند عنوان نمایشگاه است،«ماآهی»که در یک بازی ظرافت مندانه با اسم «ماهی» مخاطب را سریعا به چالش دعوت می کند و او را به جهانی ورای مفهوم «ماهی» هدایت می کند.
در آثار مشمولی در نگاه اول چیزی که زودتر از همه چیز دیده می شود چهارچوبی بسته و هندسی است که در فضای بوم گسترده است. فضایی مستحکم با بیانی قوی که در چند لایه ی وسیع بوم را تعریف می کند. در نگاه بعدی ماهی هایی را می بینیم که همگی تک و تنها مرده یا در حال مرگ اند.
فضای آثار ما را به یاد آثار فرانسیس بیکن می اندازد:حصار و انسان محصور. مرگ. این کلمه شاید کلید ورود به جهانی باشد که مشمولی سعی دارد آن را با ما به اشتراک بگذارد. جهانی شفاف و روشن بر گستره ی فرم هایی حصار مانند که هیچ چیزی را راه ورود یا خروج از آن نیست و همه چیز در آن به پایان خود رسیده است.
این بیان بی رحمانه هیچ جای تردیدی را برای مخاطب باقی نمی گذارد و حقیقت دنیای ذهنی مشمولی را روراست باز می نماید. در واقع هنرمند سوالی مطرح نمی کند، او جواب می دهد.
فضاهای وسیع و خالی حسرت بار هستند، گستره هایی خلاء مانند که بیشتر بر روی تنهایی تاکید می کنند.این فضای خالی به واسطه ی تکنیک، حرکات قلم و اکسپرسیون نقاشانه «ماهی»ها را در خود می گیرد و در نهایت با «ماهی»ها یکی می شود تا جایی که تشخیص مرزی مشخص و تکفیک این دو از هم امکان پذیر نمی باشد، ترکیبی متناقض و شدید:ماهی برگستره ی کویر در حرکت به سوی زوال.
آثار مشمولی غم انگیزند چرا که در ارتباط با زمان هستند.آثار مشمولی غم انگیزند چرا که بیان زمان هستند و فضاهای هندسی غالبا به همین علت به دو قسمت تقیسم می شوند:در یک طرف زمانی بی بازگشت و از دست رفته و در طرف دیگر زمانی به پایان رسیده. «ماهی» ها در سرنوشتی گریزناپذیر استحاله می شوند، تغییر شکل می دهند و با این ویرانی یکی می شوند.
همین مفهوم زمان است که دیگر «ماهی» نه زیباست و نه در حرکت. لحظه ی قطعی ویرانی و مرگ که ما بر آن شاهد و ناظریم. می توان گفت که این آثار با نگاهی عمیق مفاهیم متعددی را در بر می گیرند که همگی در نقطه ای مشخص به سوی حقیقتی تلخ پیش می روند. برداشت و تجربه ای شخصی که در عین حال به سوی
حقیقت جهان و نوستالژی انسان معاصر قدم بر می دارد.
http://mazandnume.com/fullcontent/25367/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
پسران سیاه رود نخستین نمایشگاه انفرادی جلال الدین مشمولی درگالری هپتا بود.
جلال الدین مشمولی متولد و ساکن قائمشهر (شاهی) از جمله نقاشان معاصر ایرانی است که هوشمندانه زاویه نگاهش را متوجه بخش مفقوده ی زندگی انسان کرده! بشر امروز در مواجهه ی هولناک با گستره وسیع اطلاعات در اولین عکس العمل، شاید و تکرار می کنم که شاید، ناخودآگاه، در تمنایی بشدت تحریک شده برای دیده شدن بشکلی نگران کننده جای صورت و مخرج زندگی را با هم عوض نمود! بعبارتی صریحتر بشر کنونی بخصوص در جغرافیای خاورمیانه با کاستن از عمق به گسترش سطح بشکلی وسیع روی آورده تا آن حد که تصور ایستادنش در میانه ی اقیانوسی به عمق قوزک پا چندان دور از ذهن بنظر نمی رسد. بنابراین از آنجا که پدیده های بشری میل گریزناپذیری در تبدیل به ضد خود دارند!
شاید وضع کنونی را بتوان مقصود واژگونه ی بیتی قلمداد کرد که نقل به مضمون اذعان میدارد چون تخلیه، کشیدن، بردن و خلاصه تصاحب تمامی آب دریا مقدور نیست پس باید که به اندازه ی کاسه، کوزه و یا بطری های خالی نوشابه خانواده ی موجود در صندوق عقب ماشین از آن کشید و برد. حکایت امروز ما به نوعی بی شباهت با این وضع نیست منتها با یک قید ظریف که جملگی اصرار داریم موجودی بطری های پلاستیکی ما نه یک و نیم لیتر یا بیشتر و کمتر از آب دریا که خود خود دریاست و لاغیر؛ گرچه این را هم به خودی خود نمی توان مسبب وضع موجود دانست! چراکه پدیده ی  دریا داری و دریاپنداری یک کف دست آب، در این نقطه از جغرافیا قدمتی تاریخی دارد! اما آنچه وضع کنونی را هولناک ساخته بکلی ندیده انگاشتن اجزایی است که این کل را ولو در شکل توهم گونه اش بنا نهاده. نادیده انگاری جزئیات و ظرائف زندگی در قواره ای باور نکردنی به اپیدمی طلب بزرگی بدل شده! از اتومبیل و خانه ی بزرگ گرفته تا نقاشی و یا دستکم حرف بزرگ، تبدیل رسالتی خودخواسته گردیده بر دوش عموم که مصداق یابی برایش اکنون ابدن کار سختی نیست. اما این پدیده در هنر و بخصوص نقاشی در تضادی اشکار با ادعاهای روشنفکرمآبانه ی معمول شکلی مضحک به خود گرفته است. اما در این هنگامه هستند هنرمندان و نقاشانی که حتا عطای نقاش معاصر بودن را هم به لقایش بخشیده اند و خارج از چهارچوب ها و قواعد تحمیلی اتفاقن توجه و تمرکز خود را نه به ترکیب “بد وایزر و هلاکوخان مغول”  که به خلق یک شاخه گل معطوف کرده اند! گلی که بی تعارف جز برای خودنمایی در عزا و عروسی کاربرد دیگرش به قول جوانترها فقط برای مخ زدن است تازه آنهم بشرطی که از گل فروشی فلان و با تزئینات بهمان خریده شده! اجباری به پذیرش مخاطب نیست که میتواند از الف تا یا با من مخالف باشد، بعلاوه ی اینکه برای خودنگارنده هم گاهی و باز هم تکرار می کنم گاهی دیدن تابلوی: سرو «ردسلمون» برای امام قلی میرزای افشاری با چشمان میل کشیده شده در رستوران «المپ» اسلو با چشم انداز فیوردی پوشیده  ازآیسبرگ های شناور عظیم قطبی، در حالی که دخترکان بلوند اسکاندیناوی در جامه کنیزکان گرجی مشغول برک دنس هستند! خالی از لطف نیست. اما با اینهمه تضاد منتج از نگاه اغلب به بیرون؛ دیدن گلهایی که نقاش گویی چون زائرپیاده ساعتها برای دیدنش در دل جنگل راه رفته و حالا چنانش کشیده که میتوانی باور کنی آنرا طواف کرده! مزه ی دیگری دارد.
جلال مشمولی از این دسته نقاشان است، آنها که هنوز از ظرائف لذت می برند و باور دارند حال خوشی را که  دیدن و تصویرکردن یک گل،یک درخت یا حتا یک خاطره خلق می کند چندان است که کمتر جایی میتوان اینروزها مانندش را یافت.
پسران سیاهرود از این دست کارهاست، حکایت کشف چند نوجوان در دل رودی که حالا نیست! لذت غوطه خوردن در آبی که به اندازه ی جوش خروشش رمز و راز در دل دارد و حالا هم خروش افتاده و هم…
گالری هپتا افتخار داشت تا دور تازه ی فعالیت هایش در محل جدید( کنارخانه‌ی هنرمندان) را با آثاری شاخص از هنرمندی آغاز کند که نمونه اش اینروزها اگر نگوییم نایاب، کمیاب است. آثار جلال مشمولی به مدت ده روز زینت دیوارهای گالری بود و باعث اتفاقاتی خوب، از استقبال گرم همراهان همیشگی تا دریافت پیشنهاد برای نمایش آثار در پاریس، «پسران سیاهرود» مجموعه ایست درخورد از گذشته اما بقول دوستی منتقد جلوتر از زمان خود! «پسران سیاهرود» واگویه ی رازهایست مگو که جز در بطن رنگهای خیرکننده و زنده فقط ردی از آن را میتوان در گوشه های پنهانی اذهان یافت! حکایت جسارت هنرمندی که با نقاشی هایش لااقل برای دقایقی  مخاطب را به جایی در دور دستها می برد.
تهران – امید شمس – تیر95
مشاهده آثار جلال الدین مشمولی
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
هر جا که اینجا نیست
شکوه جهان بدون انسان
نقدی بر نمایشگاه جلال الدین مشمولی به قلم رضا رفیعی راد
«باد از شرق می وزد» عنوان نمایشگاه جلال الدین مشمولی است که با تکنیک آب مرکب بر روی مقوا انجام شده و در باغ انجمن خوشنویسان در حال نمایش است. بخشی از جاذبه ای که در کارهای او دیده می شود به ماده اثر گذار و سطح اثر پذیر آثار بر می گردد. سادگی در انتخاب مصالح و انطباق آن با محتوای ساده آثار، امر مهمی جلوه می کند. انتخاب آب مرکب بر سطح اثر پذیر کاغذی، به خاطر احیای پیشینه های هنری کشور، جالب توجه است. اما شاید چندان منحصر بفرد نباشد. با این حال، جاذبه آثار اما کماکان وجود دارد.
جدای از حظ فرمال عناصر و کیفیات، کشف علت این جاذبه، بدون در نظر گرفتن آثار قبلی او، کار آسانی نیست. به همین جهت لازم است که نیم نگاهی به مجموعه آثار قبلی این هنرمند به نام «پسران سیاهرود» بیاندازیم و با جستجوی فضای ذهنی هنرمند، به چرایی و چگونگی کاربست لوازم بصری آن آگاهی یابیم.
اولین نکته مهم این است که مجموعه آثار جدید با عنوان «باد از شریق می وزد» برخلاف مجموعه آثار قبلی یعنی «پسران سیاهرود» فاقد حضور فیگور انسانی است. این امر اتفاقی نیست.
در دوره ای که مجموعه «پسران سیاهرود» پدید آمد، مشکلات محیط زیستی منطقه زندگی این هنرمند، در آثار هنری او بازتاب یافته و اندوهی تولید کرده بود که در عرصه هنر، به صورت بازنمایی تصویری رابطه کودک و رودخانه تجسم یافته بود. در مجموعه آثار «پسران سیاهرود»، دغدغه اصلی نقاش به بحران زیست محیطی رودخانه های شمال کشور برمی گشت. ۱۴۰رودخانه که همگی آنها دچار آلودگی هستند. در آن آثار، مشمولی، نقاشی رمانتیست بود که برخلاف رمانتیست های فردگرا، دغدغه های اجتماعی داشته و سمت و سوی شور رمانتیک او، به طرف عملی اجتماعی و بیان یک معضل همه گیر قرار داشت. در آن دوره، رومانتیسم اجتماعی مشمولی، سوگوار گذشته پرشکوه زندگی تلفیقی انسان و طبیعت بود. اما نوستالژی او، نه مانند رویاپردازی های روشنفکرانه که در نهایت به آسایش زندگی سطحی و مبتذل منجر شود، و نه جستجوی بی حاصل و منجمد آن انسانی که همه اعمالش بر مدار بازگشت به گذشته بچرخد، بود. ماهیت رومانتیسم او در آن مجموعه آثار، به گونه ای بود که با نفی تجمیع مفهوم بهشت گمشده و صنعتی شدن، از طریق یادآوری با مدیوم نقاشی، از تمام قوا جهت اصلاح اجتماعی و اخلاقی سود می برد.
حال برمی گردیم به مجموعه پیش رو، یعنی نقاشی هایی که فاقد حضور هر گونه فیگور انسانی در فضایی روشن و رنگین، با ترکیب بندی هایی که چشم را در دوراهی انتزاع و واقعیت منظره، رها می کنند.
با دیدن این آثار، ممکن است از قرار گرفتن در این دوراهی لذت های عمیقی ببریم. ممکن است در خیال مناظر زیبایی که تنها در بهشت ممکن است وجود داشته باشند، غرق شویم. اما هر چه هست، نقاش، تمامی ابزار بصری را فراهم آورده تا چشم اندازهای جدیدی را به ما نشان دهد که در آن انسان حضور ندارد. ممکن است فکر کنیم، این نمایشگاه نیز در ادامه همان نوستالژی بازگشت به خانه در مجموعه «پسران سیاهرود» است، در نتیجه باید یادآور شویم، تفاوت در این است که مشمولی در آثار جدید یعنی «باد از شرق می وزد»، انسان را به عنوان عامل اصلی تخریب محیط زیست، به طور کامل از جهان نقاشی اش، حذف کرده است و بدین ترتیب، شکوه جهانی را پیش می کشد که دیگر انسانی در آن زندگی نمی کند.
رضا رفیعی راد
لینک یادداشت
http://www.onlineartgallery.ir/paints/?m_id=492&id=11710/
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *